فشردهای از عوالم
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:16
روزهای دیوانه واری را از سر رد کرده ام. بینهایت اتفاقات کوچک و بزرگ افتاده. فکر میکنم چند سالی را فشرده کرده ام در همین چند ماه. مشخصا حدود دو ماه. از اول اسفند تا همین حالا. حرف زیاد است. حوصله ی نوش
غبار سوداها
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:16
تمام آن سوداها و کلمه ها و آرزوها را با خودت حمل میکنی. از اتفاقات و روزها عبور میکنی. لحظه به لحظه شکل چیزی، کسی، اتفاقی میشوی و لحظه ی بعد بیشکل میشوی. در این شکل گرفتن و بی شکل شدن ساعت ها میگذرد.
برای فرزند انسان آرامش نیست
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:16
بین دنیای خیال و دنیای واقعیت ماندهام. دیروز روی نیمکت پارکی که از شدت بهار سبز بود نشسته بودم. زمینِ خیس خیس بود. آسمان طبقه به طبقه پر از ابر بود. ابرهای سفید و خاکستری. من به دورترین جای آسمان که
We have met before
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:16
ناگهان فقط دانستم که باید بدوام. مهم نبود که تا پیش از آن عضلاتم در خواب نازِ غوطهوری بودند و گاه گاه با کششی و پرشی پلک باز میکردند که ببینند دقیقا چه کسی جرات کرده بیدارشان کند. و مهم نبود که در رو
دوگانهی؛ دویدن،نوشتن
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:16
بولت ژورنالم را دوباره از سر گرفتم. بهترین قسمت این اتفاق برای من، habit tracker و مشخص کردن goal های ماه پیش روست. اینکه دورنمایی از سی روزه آینده برام معلوم میشود. درحد یک اسکچ.توی اسکچ هفته ی آخر ف
رنگ های پرّان بلور؛ زرد
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:16
روز اول.حکایت عجیبی شده. او را نمیتوانم تحمل کنم. برای دلایل ممکن این اتفاق تقریبا هر روز دارم فکر میکنم و مینویسم. در این فرآیند ِواکاوی گویی نیاز همیشگی ام به زمان و فاصله بیشتر و بیشتر میشود. نوعی
رنگ های پرّان بلور؛ آبی
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:16
ناگهان احساس میکنم فرسنگ ها از هم فاصله داریم. نمیدانم باید از چه چیز با او حرف بزنم. موقعیتِ نا-راحتی دارم از اینکه میخواهم حالِ خودبخودی ام را حفظ کنم و درعین حال حرف بی ربطی نزنم که موجب ناراحتی او
«ترجیح میدهم که نه»
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:16
او شبیه به جنینی است که مرا به آغازی ترین بخش وجودم مرتبط میکند. حسی از یکجور مراقبت دائمی را در من بیدار میکند. اما این مراقبت کردن از او برای من، با خوشدلی و کیف همراه نیست. من را دچار اضطراب پنهان
بهار که باشد ..
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:16
روز دوم. از خواب که بیدار شدم هنوز کمی از گلودرد شب پیش را داشتم. تا دیروقت برای الف. داستانِ «فرصت دوباره» ی گلی ترقی را میخواندم. داستانی که خیلی دوستش دارم. نزدیک نیم ساعت یه بند برایش وویس فرستادم
در جنگل های سیری
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:30
نهم دیبه جایی رسیدهم که دیگر مدل فکر همیشگی، منو به چیزهایی که میخواهم نمیرساند. و این دانستن خیلی مبارکی است. سر بزنگاهِ تصمیم گیری، روندِ خودم را تماشا میکنم و بینم که گیرهایم کجاست و این دیدن، خیل
Auf dem wasser zu singen, op.72 D.774*
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:30
دهم دی/روز دوممثل دیوانه ها نشستهم دیالوگ های دو سال پیشمان را میخوانم. مرکز وجودمان هیچ تغییر نکرده. کلمه ها همان کلمه هاست. از همان اول، ریشسفیدی اگر در کار ما نظاره میکرد جرقه ی نیروی عمیق نامرئ
در چگونگی مرزهای کلبه
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:30
یازدهم دی/ روز سومماهیت کلبه ام را هنوز به رسمیت نشناخته ام. در بی نهایت لحظه به بیرون سرک کشیدهم. مطمئن نیستم که چقدر میتوانم در کلبه بمانم. اصلا مرز دیوارها تا کجاست. من مجموعه ی جالبی هستم از درون
از الف
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:30
نمیدانم ممکن است اینجا را هیچ وقت بخواند یا نه. با میل به اینکه احتمالا هیچ وقت اینجا را نمیخواند، مینویسم. مشخصا از دلایل و از بی دلیلی هایم مینویسم. کلمات ساره را میخواندم که ذهنم چرخید دور ماجرای خ
روز بزرگ
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:30
سیزهم دیحالا چیزهایی داریم که باید از آنها مراقبت کنیم. میخواهیم بیشتر از قبل با خودمان رو راست باشیم. میخواهیم چیزها به کامل ترین شکل در جریان باشند. از اشتباه و رنج بیزاریم. بنابراین تمام تلاشمان را
گمu200dگشته (wanderer) بر فراز ِ ..
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:30
خانه در سکوت غرق است. پدر امروز در آرامش تعحب آوری هنوز خواب است. برخلاف همیشه که صبح زود بیدار میشود و لحظه ای از کار کردن دست نمیکشد. نمیدانم کجای خودم هستم. اگر بچه ای داشتم حتما الان در گردنه ی سه
ما آرام بودیم و دیوارها نبودند
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:30
او تنها کسی بود که از دیوار بلند انزوای من رد شد و در دنیای دورمانده و آرام و پرمکث من به شکل یکی از اجزاء ِگویی همیشه آنجا بوده و ابدی آن محدوده درآمد. گمانم او را جزئی از خاک در سقف، توی آجرها، ریسم
The late walk
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:30
Barry McGlashan, The Late Walk.
خانهی من
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:30
نوشتن. همیشه نوشتن. در اشک و در عشق نوشتن. در تردید و در گمشدگی نوشتن.بر باد نوشتن. با باد نوشتن. بر نور نشستن. با نور نوشتن. خیالم اطراف خانه ایست بر روی تپه. تپه ای در دشتی بی انتها.خانه ی کوچک من د
سی چهره، در آینه ی من
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:22
میخواستم به چالش سی روزه ی نوشتن از آدم ها بپیوندم. هر روز از یک نفر نوشتن، که امروز مهدیه پیام داد و گفت شروع کرده به نوشتن یک لیست پنجاه نفره از آدم های تاثیر گذار زندگی اش. پرسید که حالم چطور است.
سین؛ قطرهای از خلاءِ ابدی
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:22
برای همه چیز، برای همه چیز سپاسگزار توام؛برای رنج های پنهانی شورها و اشتیاق ها،برای تلخی اشک ها، زهر بوسه ها..- میخاییل لرمانتف. [پرترهی اول]در روزهایی که از سر رفته، از او مدام و طولانی نوشته ام. د